یک آخر هفته ی عالی......
نازنین من تو این دو روز گذشته حسابی بهت خوش گذشت, پنج شنبه که خونه عمه عاطفه بودیم و شما جوجه ها حسابی آتیش سوزوندین و با سر و صداهاتون رو اعصاب همه موتورسواری کردین (البته من که نمیدونم چرا تازگیا از سر و صدا خوشم اومده ) شب که داشتیم با عموتقی و خونواده اش برمیگشتیم خونه , یه دفعه وسط راه تصمیم گرفتیم بریم طرقبه.اونجا هم چون شما با محمد بودی و همبازی داشتی حسابی بهت چسبید , ماشالا به این همه انرژی,شما بچه ها اگه چند روز پشت سر هم با هم بازی کنین , بازم انگار خستگی ناپذیرین. جمعه هم که طبق معمول هر سال خونه ی عمو کاظم بودیم چون زن عمو جون (مامان بردیا جونی)سیده , برای همین ما هر سال عید غدیر میریم خونه شون,اونجا هم یه...






