ایمان تو باغ دایی جونیش.
عزیز ترین مــــــــــــــــــــــن اینقدر این هفته درگیر درس و مدرسه ی شما بودم که اصلا فرصت نشد عکسایی رو که هفته ی گذشته تو باغ دایی گرفته بودم رو بذارم جمعه ی گذشته رفته بودیم باغ دایی,اونجا هم که پر از مرغ و خروس و اردک و غاز و خلاصه همه جوره امکانات رفاهی !!!!!از این قبیل برای شما مهیا بود!! شما هم که حسابی دلی از عزا درآوردی و اون حیوونای بخت برگشته رو اینقدر دووندی و دنبالشون کردی که از آخر یکی از اردکا که دیگه نایی براش نمونده بود وایستاد و هر وقت هم که دوباره دنبالشون میکردی بیچاره سر جاش ثابت میموند تا بری برش داری!!انگار فهمیده بود از آخر که میگیریش , پس خودشو دیگه خسته نمیکرد. البته هواشونم داشتی ! مثل...









