ایمان من,عشق من,پسر عزیز من ایمان من,عشق من,پسر عزیز من ، تا این لحظه: 19 سال و 2 ماه و 8 روز سن داره
 کیان نازنین من کیان نازنین من، تا این لحظه: 12 سال و 2 ماه و 15 روز سن داره

♛ایمان هدیه آسمان♛

کارنامه ی ایمانــــــــــــــــ✺✺ــــــــــــــــــم

ایمان عزیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــزم دیروز اومده بودم مدرسه تون یعنی معلمتون ازمون خواسته بود که بیایم , وقتی رفتیم بهمون کارنامه درسی این چند ماه رو دادن و تو عزیز دل مننننننننننننن تو همه چی خیلی خوب بودی فدات بشم عشقم چقدر خوشحال شدم معلمتون گفت از سی و دو نفر کلاستون پونزده نفر جزء دانش آموزان زرنگ و خیلی خوبن که شما هم جزء همین گروه بودی نازنین من , راجع به شما ازش سوال کردم بسیار بسیار ازت راضی بود و گفت:ایمان جون جزء دانش آموزان خوب منه , چه از نظر درسی چه از نظر اخلاقی .وای عشق من , من که دیگه رو زمین نبودم تو آسمونا برای خودم سیر میکردم واقعا چه لذتی داشت تو کلاستون از یکی از بچه ها به ا...
18 اسفند 1392

♥♥اختصاصی کوچولوی نازنینم♥♥

سلام عشق مامان   عسلکم خوبی ؟؟ جات راحته ؟؟ خوش میگذره اونجا بهت ؟؟عزیزکم سفت بچسب به قلب مامان تا موقعی که باید , از جات هم تکون نخور فعلا بهترین و امن ترین جای دنیا برای تو اینجاست , کنار قلب مادرت قلبی که همیشه به خاطرت میتپه و از ناراحتی تو ناراحت میشه. دیروز رفتیم دکتر , رفتم آزمایشام رو بهش نشون بدم , خداروصدهزار مرتبه شکر فعلا هیچ مشکلی نبود همه چی نرمال بود , دکتر هم برای اولین بار صدای قلب کوچولوت رو برامون گذاشت , من یکبار دیگه هم تو سونو صدای قلبت رو شنیده بودم ولی ضعیف بود , ایندفعه خیلی واضح و دقیق . چه ذوقی کردم , چقدر خوشحالم  عزیز نازنین من .امیدوارم قلب نازت سالهای سال همینجوری بتپه . عشق کوچولوی من...
13 اسفند 1392

دندان دردسرساز!!!!!!!!!

نفسسسسسسسسس مادر بالاخره کار این دندونت کشید به دندونپزشکی , هرچی میخواستم که نریم نشد دندونت شل شده بود , خیلی خیلی شل بود ولی اصلا نمیفتاد این دو سه شب آخر که دیگه درد گرفته بود , البته برات قابل تحمل بود ولی پریشب که رفتیم خونه ی مادر جون یکدفعه مثل اینکه درد گرفت , گریه میکردی و میگفتی : دندونم درد میکنه اولش فکر کردم به خاطر اتفاق چند لحظه قبل ناراحتی و اینو بهانه کردی گفتم : بریم تو ماشین خوب میشی ولی مثل اینکه واقعا دندونت درد میکرد ساعت نه و نیم شب رفتیم ولی هیچکدوم از دندونپزشکیا باز نبود شانس ما اون شب خیلی زود همه جا تعطیل شده بود  با هزار سختی یه مطب باز پیدا کردیم و رفتیم , البته اونم دکترش داشت میر...
7 اسفند 1392

با توام .......

مهربونم , نازنینم , بهترینم , عشقم , امیدم , جونم با توام , با تو که دنیای منی.... میخوام لحظه هام رو با تو بگذرونم , تمام لحظه هایی که حالا دارم و نمیدونم چند سال , چند ماه , چند هفته یا چند روز دیگه میتونم و فرصت دارم با تو باشم یا نه؟؟؟!!! ارزش این لحظه ها رو با هیچ چیز دیگری نمیتونم برابر بدونم ...... میخوام تو تمام لحظه هایی که میتونم داشته باشم با تو باشم , کنارت , همراهت , هم قدم و هم نفس با نفس کشیدنت. میخوام تا میتونم صدای قلب مهربونت رو بشنوم , تا میتونم نفسهات رو بشنوم و حفظ کنم. کنارم بمون تا زنده بمونم , با من باش تا دووم بیارم مراقب چشمهات باش تا امیدوار بمونم , مراقب قلبت باش تا زند...
3 اسفند 1392

آخر هفته........

پسرم تو این هفته ی گذشته خیلی دلم هوای مامانم و خونمون رو کرده بود , دلم میخواست زودتر برم ولایتم مثل اینکه بخت هم با من یار بود و تعطیلات آخر هفته رو رفتیم شهرمون , البته نمیخواستم اتفاق بدی بیفته تا ما بریم ولی خب دست ما که نبود خدا اینطور خواست روز سه شنبه که تعطیل بود ما رفتیم خونه ی مادر جون , تقریبا اوایل شب بود که خبر دادن یکی از اقواممون فوت کرده و باید بریم , هم ناراحت شدم برای اون بنده خدا و هم خوشحال شدم برای خودمون چون دیگه باید حتما میرفتیم , خلاصه سریع پریدیم و اومدیم خونمون و وسایلامونو حاضر کردیم و شبونه عازم شدیم که بریم شهرمون ولیییییییییییییییییی وسطای راه یادم اومد که ای وااااااااااااااااااااااااااااای سا...
26 بهمن 1392

خدایا ازت ممنونم..........

خدایا ممنونم ؛  من می‌تونم تمام زیبایی‌های پیرامونم را ببینم ،  کسانی هستند که دنیایشان همیشه تاریک و سیاه هست … خدایا ؛  من می‌تونم راه برم ،   کسانی هستند که هیچوقت نتونسته‌اند حتی یک قدم بردارند … خدایا از تو ممنونم ؛  که دل رئوف و شکننده‌ای دارم ،  کسانی هستند که این قدر دلشون سنگ شده که هیچ محبت و احساسی رو درک نمی‌کنن … خدایا سپاسگزارم ؛  که به من این شانس رو دادی که بتونم به دیگران کمک کنم ،  کسانی هستند که از این نعمت و برکت وافری که به من داده‌ای بی‌بهره‌اند … خدای عزیزم ؛ &...
19 بهمن 1392

من و ایمان و نی نی مون ......

ایمان عزیــــــــــــــــــــــــــــــزم خوبی ؟ خوشی ؟ سلامتی؟ این هفته که حسابی ترکوندی و حسابی هم خوش گذشت بهت , البته برفی که بشه برف بازی کرد نیومد فقط به خاطر سردی هوا یه هفته خونه نشین شدی من فکر میکردم حوصله ات سر میره و بهونه ی مدرسه رو میگیری ولی دیدم نه بابا انگار نه انگار که مدرسه ای هست و کتاب و درسی , به زور و با اصرار من یه چند باری کتاب کاراتو با هم کار کردیم و دیگر هیچ !!!!یکسره بازی و کارتون.....اصلا نمیذاری من طفلی!!!به کامپیوتر نزدیک بشم الآن هم که من اینجا نشستم شما نیستی ,با بابایی رفتی فوتبال تازه دعا میکنی که هفته ی آینده هم تعطیل باشه که امیدوارم نباشه چون خیییییییییییییییلی دیگه عقب میمون...
17 بهمن 1392